محل تبلیغات شما
امید را از سینه ی دنیا گرفتی تا روح و جان از واژه ی معنا گرفتی فصل خزان بود و جنون ماه آبان وقتی که از مجنون تو لیلا را گرفتی شب ماند و ماه قصه ام از غصه پژمرد وقتی که خورشید از دل فردا گرفتی بود و نبود و هستی ما رفت بر باد تا رنگ و‌ بو از معبد بودا گرفتی از مشرق چشم تو امید سحر بود وقتی که از پشت غزل ها پاگرفتی وقتی که ساحل تشنه لب آرام جان داد از موج ها سرمستی دریا گرفتی رفتی تو اما باورش سخت است ای جان با رفتنت امید را از ما گرفتی هادی منفرد آبان ۹۹

مشخصات

تبلیغات

محل تبلیغات شما
محل تبلیغات شما محل تبلیغات شما

آخرین وبلاگ ها

آخرین جستجو ها

تبلیغات متنی
گروه هنرهای آیینی اوتلار صبرم سر اومد ارزان کده reyhane انتخاب رشته کنکور سراسری کامپیوتر کتابخانه دیجیتال رایة الشیعة